معرفی کتاب: عاشق مکانهای نرفتهام، بیهیچ دلهرهای از ناهمواریهای مسیر. پایم که رسید نیویورک ذهنِ کنجکاوم تحمل نیاورد. قدم زدن در خیابانهای شلوغ و دیدنی نیویورک لذتی داشت ناگفتنی. حس متفاوتی بود. یک بیقراری ناب. هیجان زیادی داشتم. قلبم را کف دستم گرفته بودم و شجاعانه به راه افتادم. تکتکِ لحظههایم را با تمام وجود احساس میکردم. خستگی برایم معنا نداشت. امیدوار و راسخ قدم میگذاشتم و پاهایم از حرکت باز نمیایستاد. باید شهر را کشف میکردم، حسش میکردم، با دل و جان. هیچجا هیچ چیز ساکن نبود. در هر گوشه و کنار شهر خبری بود. پر بود از هیاهو و تکاپو. شهری بود بدون خاموشی. یک روز بود با یک دنیا تجربه. سفری بود به وادی ناشناختهها و یک معجون فرهنگی تمامعیار. در آنجا بههمپیوستگی بشریت کاملاً مشهود بود. آدمهای رنگارنگ با فرهنگها و رسم و رسوم گوناگون یک طرف؛ تنوع شهری بینظیر، زرق و برقها، برندها، کاخها و آسمانخراشها یک طرف. همگی یکجا در یک شهر جمع شده بودند. تازه از آمریکا خوشم آمده بود. نیویورک انتظار مرا از آمریکا برآورده کرد. این بود یک شهر درست و حسابی. شهر اتفاقهای غیرمنتظره.
باید اعتراف کنم که نیویورک مدل ذهنیام را به کل تغییر داد. حقایق زیادی وجود دارد که مردم در موردش نمیدانند و از آن تنها فیلمهای هالیوودیاش را دیدهاند و بس. نیویورک، تنهاترین شهر جهان، جایی است که بیشمار انسان برای جستوجوی شهرت، کار، عشق و حتی خودشان پا به آن میگذارند. شهری که سرزندگی زیادی دارد که اگر اسیر آن شوید، از بیقراری دیوانهتان میکند. با تمام همهمههایش همچنان نمیتوان آن را یک شهر دانست؛ انگار یک کلّ نامسنجم است، پر از حرفهای ناگفته.
کلیدواژهها: نیویورک، سیر و سیاحت، سفرنامههای ایرانی
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.