نمایشنامه حسنک وزیر

اشتراک گذاری:

نمایشنامه حسنک وزیر

عنوان کتاب:

نمایشنامه حسنک وزیر

نویسنده: جلال طحان
ناشر: کتیبه نوین
قطع کتاب: رقعی
شابک: 978-622-307-621-3
تعداد صفحه: 28

قیمت محصول:​

معرفی کتاب: صحنه حکایت از دسته‌ای دکان‌های مزین شده شهر می‌کند. سکویی در وسط صحنه پلکانی ته صحنه و دو پلکان به قرینه در دو طرف قرار دارد.

(دو نفر، شبگرد پیر و قراول)

شب از نیمه گذشته مردم بلخ ساعت‌هاست که خواب رفته‌اند، شهر مزین و آراسته در زیر بار پارچه‌های رنگارنگ و قالی‌های ابریشمی گران‌بهاست. سکوت و خاموشی شومی شهر را در کام خود کشیده، گاهگاه ناله جغدی شنیده می‌شود و با صدای قنداره‌های کفش شبگرد یا صدای خمیازه دراز قراول بهم می‌آمیزد، سکوت سنگین را می‌شکند و از روزنه‌های سقف بازار همراه با دود و اسفند و عودی که در آتش سوخته بود بالا می‌رود.

نسیم خنکی پاورچین، از میان تاریکی‌ها می‌گذرد و از روی آتشدان‌های پر عود و مجمرهای معطر عبور می‌کند و خاکستر را از گونه آتش‌ها می‌زداید.

– شبگرد پیر و سپید مویی که برای محافظت دسته دکان‌های مزین شده بیدار مانده بر روی سکویی سرپا نشسته، آتشدانی را کنار گرفته و با انبر آتش‌ها را جابه‌جا می‌کند و گاهگاه بر چهره غبارآلود آنان می‌دمد و گرد خاکستر را از گونه‌های گلگونشان می‌زداید. تا قهوه‌جوشی که آنجا گذاشته زودتر بحِال آید.

(در این ضمن صدای پای قراولی که در همان حوالی کشیک می‌دهد به او نزدیک می‌شود.)

شبگرد پیر: همشهری، شیر گرم شده بفرمائید.

(قراول نوک نیزه پولادینی را که در دست دارد در زمین فرو کرده و همین‌طور که کمر آنرا در مشت فشرده پهلوی آتش می‌نشیند.)

قراول: رفیق، تو امشب بیخود بیدار نشسته‌ای- بخصوص که ما هم ناچاریم بیدار بمانیم. تو پیری و خسته برو بخواب و خاطرت جمع باشد که تا امیر در این شهر است احدی را جرأت نیست که دست دزدی به مال کسی دراز کند.

الآن چند روزی است که او از هرات به بلخ رسیده، شنیده‌ای که هیچ دزدی شده باشد؟ همه می‌دانند که امیر مسعود مرد این شوخی‌ها نیست.

(شبگرد سری به تصدیق می‌جنباند.)

شبگرد پیر: این را هم گفته‌اند که خواب پاسبان چراغ دزد است – آخر نگاه کن مردم از ترس جان، یعنی نه از ترس جان، به احترام ورود امیر، از قالی‌های زیر پا تا گردنبندهای زنان و دختران خود را به بازار کشیده به در و دیوار آویزان کرده‌اند.

مثلاً: اگر یک دانه از آن مرواریدها که آنجا به آن پارچه کشمیری آویخته است کم و زیاد شود فردا من جواب صاحبش را چه بدهم!

(قراول ظرف شیری را که جلویش گذاشته بود بر می‌دارد و به سر می‌کشد و با پشت دست سبیلش را پاک می‌کند.)

قراول: اما کسبه بلخ ثروت و مال بی‌پایان هم دارند و اگر…

کلیدواژه‌ها: نمایشنامه فارسی، تاریخ بیهقی

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “نمایشنامه حسنک وزیر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات پیشنهادی