معرفی کتاب: خانهی کوشا در یک روستای کوچک و زیبا بود. در حیاط خانه کوشا باغچه کوچکی بود که خانواده کرمها در آن زندگی میکردند. پدر و مادر با سه تا بچههایشان، کرمولی، کرمک و نینی کرمه. یک روز کرم کوچولوها رفتند بیرون از خاک تا با دوستانشان بازی کنند. کرمولی به دوستش گفت: آفریدههای خداوند هرکدام فایدهای برای کره زمین دارند، حتی سبزیهای باغچه هم فایده دارند. آیا ماهم فایدهای برای این دنیا داریم؟ دوست کرمولی گفت: بیا بریم از مامان و باباهامون جواب سؤالمون رو بگیریم.
توی خونهی کوشا
که بود درون روستا
یه جای امن و آروم
زیر درخت بادوم
باغچهی خوب و پاکی
برا کرمای خاکی
کرمولی گفت به دوستش
که بود قهوهای پوستش
به نظرت ما خوبیم؟
پیش خدا محبوبیم؟
کرمه گفتش با آداب
بریم دنبال جواب
کلیدواژهها: کرمهای خاکی، داستان، شعر، کمپوست
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.