معرفی کتاب: بادکنکم دوست منه، اسمش زردبادکه. من رنگ زرد رو دوست ندارم ولی بادکنم رو دوست دارم و اسمشو گذاشتم زردبادک. کمکم داره از رنگ زرد خوشم میاد، باهاش حرف میزنم. هواش میکنم. مامانم به زردبادکم یه نخ وصل کرد. من بند زردبادکم رو میگیرم و همه جا با خودم میبرم. اون با من حرف میزنه، به من لبخند میزنه، با من غذا میخوره و همیشه منو نگاه میکنه.
زردبادکم حتی توی تولدم هم بود و کلی خوشحالی کرد. زردبادکم هیچ وقت نپوک! هیچ وقت سوراخ نشو! هیچ وقت کوچیک و کم باد نشو! من دوستت دارم و ازت مراقبت میکنم. اگه تو بترکی هیچ زردبادکی رو مثل تو دوست ندارم. من فقط تو رو میخوام. تو با تمام زردبادکهای دنیا فرق داری. تو مهربونی مثل مامانم…
کلیدواژهها: وابستگی (روانشناسی)، داستان، دلبستگی در کودکان، بادکنکها
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.