معرفی کتاب: سلام، من سهند هستم. توی حیاط خانهی ما یک درخت سیب است. هر روز به آن آب میدهم و بهخوبی از آن مراقبت میکنم، چون خودمان کاشتهایم. الآن خیلی وقت است که منتظرم درخت سیب ما شکوفه بدهد.
یک روز بهاری، با ذوق از خواب بیدار شدم. از پنجره دیدم که شکوفههای سیب باز شدهاند. با سرعت به طرف حیاط دویدم، چون خیلی منتظر بودم این شکوفههای زیبا را ببینم. میدانستید من عاشق میوهی سیب هستم؟
همینطور که به شکوفهها نگاه میکردم، دیدم چند حشره با هم صحبت میکنند:«کارگرا، زود باشین! شهدها رو زودتر جمع کنید! هنوز خیلی شکوفهی دیگه مونده که باید به اونها سر بزنیم. تا شب نشده، باید کل شاخههای این درخت رو پاکسازی کنیم!»
خیلی تعجب کردم. رفتم پیش شکوفه و گفتم: «چی شده؟» شکوفه که داشت گریه میکرد، گفت: «سهند جان! این حشرات، شته هستن. دارن شهد منو میخورن تا من دیگه نتونم میوه بدم.»…
کلیدواژهها: درختهای میوه، حشرهها، شهدخوارها، همزیستی، داستانهای تخیلی، داستان
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.