تقریباً هر نویسندهای کار خود را با یک جمله، یک تصویر، یک سؤال یا حتی یک احساس شروع کرده است؛ ایدهای کوچک که شاید در ابتدا چندان جدی به نظر نرسد. اما تفاوت میان کسی که فقط ایده دارد و کسی که نویسنده میشود، در یک چیز مهم است: تبدیل کردن ایده به کلمات و ادامه دادن تا پایان.
نوشتن کتاب شاید در نگاه اول کاری بزرگ و دشوار به نظر برسد، اما اگر مسیر آن را به مراحل کوچکتر تقسیم کنیم، رسیدن از یک ایده ساده به یک کتاب کامل امکانپذیر است.
۱. ایده خود را جدی بگیرید
بسیاری از کتابها با یک ایده ساده آغاز میشوند. شاید یک داستان در ذهن شما شکل گرفته باشد، شاید تجربهای داشته باشید که بخواهید با دیگران به اشتراک بگذارید، یا شاید موضوعی را آنقدر دوست داشته باشید که بخواهید درباره آن بنویسید.
در این مرحله لازم نیست ایده شما کامل باشد. فقط آن را ثبت کنید.
یک دفتر، فایل کامپیوتری یا حتی یادداشت تلفن همراه میتواند محل جمعآوری ایدهها باشد. هر چیزی که به ذهنتان میرسد بنویسید؛ حتی اگر در ابتدا پراکنده یا ناقص باشد.
گاهی یک جمله کوتاه میتواند آغاز یک کتاب چندصدصفحهای باشد.
۲. ایده را به یک موضوع مشخص تبدیل کنید
داشتن ایده با داشتن موضوع کتاب تفاوت دارد. برای مثال، «میخواهم درباره موفقیت بنویسم» ایدهای بسیار کلی است. اما «چگونه یک فرد میتواند بعد از شکست شغلی دوباره مسیر حرفهای خود را شروع کند؟» موضوع مشخصتری است.
از خودتان بپرسید:
- کتاب من درباره چیست؟
- قرار است چه چیزی به خواننده بگوید؟
- مخاطب اصلی من چه کسی است؟
- خواننده پس از تمام کردن کتاب چه چیزی به دست میآورد؟
- چرا این موضوع ارزش خوانده شدن دارد؟
پاسخ به این پرسشها به شما کمک میکند مسیر کتاب را پیدا کنید.
۳. نوع کتاب را مشخص کنید
قبل از شروع نوشتن بهتر است بدانید چه نوع کتابی میخواهید خلق کنید.
اگر به داستان علاقه دارید، ممکن است بخواهید رمان، داستان کوتاه یا مجموعه داستان بنویسید. اگر دانش یا تجربهای در زمینه خاصی دارید، شاید کتاب آموزشی، تخصصی یا غیرداستانی برای شما مناسبتر باشد. همچنین خاطرات، زندگینامه، شعر و کتابهای کودک نیز از قالبهای دیگر هستند.
انتخاب قالب به شما کمک میکند بدانید چگونه باید ایده خود را گسترش دهید.
۴. طرح کلی کتاب را بنویسید
یکی از اشتباهات رایج نویسندگان تازهکار این است که بدون داشتن نقشه شروع به نوشتن میکنند.
البته بعضی نویسندگان ترجیح میدهند بدون طرح دقیق پیش بروند، اما داشتن یک چارچوب کلی میتواند کار را بسیار آسانتر کند.
برای مثال، اگر قصد نوشتن یک کتاب آموزشی را دارید، میتوانید ابتدا فصلها را مشخص کنید:
فصل اول: معرفی موضوع
فصل دوم: مشکلات و چالشها
فصل سوم: راهکارها
فصل چهارم: مثالها و تجربهها
فصل پنجم: جمعبندی و نتیجهگیری
در داستان نیز میتوانید شخصیتها، اتفاقات اصلی، نقطه شروع، بحران و پایان داستان را مشخص کنید.
لازم نیست این طرح از ابتدا کامل باشد. طرح کتاب در طول نوشتن میتواند تغییر کند.
۵. نوشتن را شروع کنید؛ منتظر شرایط ایدهآل نباشید
یکی از بزرگترین موانع نویسنده شدن، منتظر ماندن برای «زمان مناسب» است.
ممکن است با خودتان بگویید:
«وقتی وقت بیشتری داشته باشم شروع میکنم.»
«وقتی نوشتنم بهتر شد، کتابم را مینویسم.»
«اول باید همهچیز را یاد بگیرم.»
اما واقعیت این است که نوشتن خودش بخشی از مسیر یادگیری است.
قرار نیست اولین نسخه کتاب شما شاهکار باشد. هدف در مرحله اول این است که ایده را روی کاغذ بیاورید.
حتی اگر روزانه فقط ۳۰۰ کلمه بنویسید، در یک سال میتوانید بیش از ۱۰۰ هزار کلمه تولید کنید.
۶. پیشنویس اول را کامل کنید
در زمان نوشتن پیشنویس اول، بیش از حد به ویرایش فکر نکنید.
اگر هر جمله را بارها بازنویسی کنید، ممکن است سرعت شما بسیار کم شود و حتی در میانه راه انگیزه خود را از دست بدهید.
اجازه دهید نسخه اول ناقص باشد.
جملهای که امروز چندان خوب به نظر نمیرسد، فردا قابل اصلاح است. فصل ضعیف را میتوان دوباره نوشت و حتی بخشی از داستان را میتوان حذف کرد.
اول بنویسید؛ بعد بهترش کنید.
مهمترین هدف پیشنویس اول این است که کتاب از ذهن شما خارج شود و روی صفحه قرار بگیرد.
۷. بازنویسی، بخش مهم نویسنده شدن است
کتاب با تمام شدن پیشنویس اول تمام نمیشود.
در حقیقت، یکی از مهمترین مراحل نویسندگی بعد از پایان پیشنویس آغاز میشود: بازنویسی.
در بازنویسی باید از خودتان بپرسید:
آیا مطالب کتاب منظم هستند؟
آیا چیزی اضافه است؟
آیا بخشی نیاز به توضیح بیشتری دارد؟
آیا زبان کتاب برای مخاطب مناسب است؟
آیا شروع کتاب جذاب است؟
آیا پایانبندی رضایتبخش است؟
گاهی یک نویسنده برای بهتر شدن کتاب خود مجبور میشود بخشی از نوشته را حذف کند و دوباره بنویسد. این موضوع شکست محسوب نمیشود؛ بلکه بخشی طبیعی از فرایند حرفهای نویسندگی است.
۸. از دیگران بازخورد بگیرید
نویسنده ممکن است به دلیل علاقه زیاد به نوشته خودش، بعضی مشکلات را نبیند.
به همین دلیل خواندن متن توسط افراد دیگر میتواند بسیار مفید باشد. میتوانید بخشی از کتاب را در اختیار چند خواننده قابل اعتماد قرار دهید و نظر آنها را درباره وضوح، جذابیت و نقاط ضعف و قوت اثر بپرسید.
البته لازم نیست هر پیشنهادی را قبول کنید.
نویسنده باید یاد بگیرد میان گوش دادن به بازخوردها و حفظ هویت و دیدگاه شخصی خود تعادل برقرار کند.
۹. مطالعه کنید تا بهتر بنویسید
نویسنده شدن فقط با نوشتن اتفاق نمیافتد؛ مطالعه نیز بخش جداییناپذیر این مسیر است.
کتابهای مختلف بخوانید و به شیوه نویسندگان توجه کنید. ببینید چگونه یک داستان را شروع میکنند، شخصیت میسازند، اطلاعات ارائه میدهند یا خواننده را تا پایان همراه خود نگه میدارند.
همچنین اگر در حوزه خاصی مینویسید، مطالعه منابع معتبر آن حوزه اهمیت زیادی دارد.
نویسنده خوب، خواننده خوبی نیز هست.
۱۰. کتاب را برای انتشار آماده کنید
وقتی متن نهایی آماده شد، مرحله انتشار آغاز میشود.
در این مرحله مواردی مانند ویرایش حرفهای، صفحهآرایی، طراحی جلد، انتخاب عنوان مناسب، نوشتن متن پشت جلد و آمادهسازی فایل کتاب اهمیت پیدا میکنند.
سپس نویسنده میتواند با توجه به هدف و شرایط خود، مسیر انتشار مناسب را انتخاب کند؛ برای مثال انتشار از طریق ناشر یا انتشار مستقل.
انتشار کتاب پایان مسیر نیست. معرفی کتاب، ارتباط با مخاطبان و ساختن هویت حرفهای نویسنده نیز بخش مهمی از ادامه مسیر است.
۱۱. از اولین کتاب نترسید
بسیاری از افراد تصور میکنند برای نویسنده شدن باید از همان کتاب اول اثری بینقص خلق کنند.
اما نویسندگی یک مهارت است و مانند هر مهارت دیگری با تمرین پیشرفت میکند.
ممکن است کتاب اول شما بهترین اثری نباشد که در طول زندگیتان مینویسید. مهم این است که از آن تجربه یاد بگیرید.
کتاب دوم میتواند بهتر از اولی باشد و کتاب سوم بهتر از دومی.
آنچه نویسنده را میسازد، فقط یک کتاب نیست؛ مجموعهای از نوشتن، مطالعه، بازنویسی، یادگیری و ادامه دادن است.
از ایده تا کتاب؛ یک قدم در هر روز
برای نویسنده شدن لازم نیست از همان روز اول صدها صفحه بنویسید. میتوانید با یک صفحه شروع کنید.
امروز یک ایده را یادداشت کنید.
فردا آن را گسترش دهید.
روز بعد چند شخصیت یا فصل برای آن طراحی کنید.
سپس نوشتن را آغاز کنید و هر روز کمی پیش بروید.
بعد از مدتی، چیزی که زمانی فقط یک ایده در ذهن شما بود، تبدیل به مجموعهای از فصلها و صفحات خواهد شد؛ و در نهایت، ممکن است کتابی باشد که نام شما روی جلد آن قرار گرفته است.
نویسنده شدن از لحظهای آغاز نمیشود که کتابتان چاپ میشود؛ از لحظهای آغاز میشود که تصمیم میگیرید ایده خود را جدی بگیرید و آن را بنویسید.
شاید ایده شما همان چیزی باشد که مدتهاست منتظر فرصتی برای تبدیل شدن به یک کتاب است. پس قلم را بردارید، صفحه اول را باز کنید و شروع کنید.
هر کتابی که امروز در قفسه کتابها میبینید، روزی فقط یک ایده بوده است.