گاهی یک کتاب، پیش از آنکه روی کاغذ بیاید، سالها در ذهن نویسنده زندگی میکند.
شاید همهچیز با یک جمله شروع شود که نویسنده در گوشهای از دفترچهاش مینویسد. شاید یک شخصیت در ذهنش شکل بگیرد، خاطرهای قدیمی دوباره زنده شود یا پرسشی ساده برای مدتها رهایش نکند. آن لحظه، هنوز خبری از کتاب نیست؛ فقط یک ایده وجود دارد.
اما اگر نویسنده آن ایده را فراموش نکند، اگر به آن فرصت رشد بدهد و اگر روزی تصمیم بگیرد آن را روی کاغذ بیاورد، مسیر تازهای آغاز میشود؛ مسیری که میتواند یک یادداشت کوچک را به یک کتاب کامل تبدیل کند.
همهچیز از یک یادداشت کوچک شروع میشود
دفترچه یادداشت برای بسیاری از نویسندگان فقط یک دفتر معمولی نیست. جایی است برای ثبت چیزهایی که شاید در نگاه اول بیاهمیت به نظر برسند، اما بعدها به بخشی از یک داستان یا کتاب تبدیل شوند.
یک جمله، یک اسم، یک گفتوگو، یک تصویر، یک سؤال یا حتی یک احساس میتواند ارزش ثبت کردن داشته باشد.
نویسنده نمیتواند پیشبینی کند کدام ایده در آینده به یک اثر تبدیل خواهد شد. به همین دلیل، ثبت کردن ایدهها اهمیت زیادی دارد.
ممکن است امروز فقط بنویسید:
«مردی هر روز به ایستگاه قطار میرود، اما هیچوقت سوار قطار نمیشود.»
همین جمله شاید هفتهها یا ماهها در دفترچه باقی بماند. اما یک روز نویسنده از خودش میپرسد:
چرا سوار نمیشود؟
منتظر چه کسی است؟
اگر یک روز قطار مورد نظرش دیگر از آن ایستگاه عبور نکند چه اتفاقی میافتد؟
و ناگهان یک جمله، شروع یک داستان میشود.
ایدهها برای رشد به زمان نیاز دارند
همه ایدهها بلافاصله آماده تبدیل شدن به کتاب نیستند.
بعضی ایدهها باید مدتی در ذهن نویسنده بمانند. نویسنده ممکن است در طول روزهای مختلف به آنها فکر کند، چیزهای تازهای به آنها اضافه کند و حتی مسیر اولیهشان را تغییر دهد.
گاهی ایدهای که در ابتدا برای یک داستان کوتاه مناسب به نظر میرسد، آنقدر گسترش پیدا میکند که تبدیل به یک رمان میشود.
گاهی نیز برعکس، نویسنده متوجه میشود ایدهای که مدتها به آن فکر کرده، برای یک کتاب کامل مناسب نیست و بهتر است در قالب یک داستان کوتاه یا مقاله نوشته شود.
این هم بخشی از فرایند نویسندگی است.
هر ایدهای قرار نیست کتاب شود؛ اما هر کتابی زمانی یک ایده بوده است.
از ایده تا طرح
وقتی ایده جدیتر شد، نویسنده باید آن را از حالت مبهم خارج کند.
در این مرحله، سؤالهای بیشتری مطرح میشوند.
موضوع اصلی چیست؟
شخصیت اصلی چه کسی است؟
چه اتفاقی قرار است رخ دهد؟
مشکل اصلی چیست؟
داستان از کجا شروع میشود؟
قرار است به کجا برسد؟
پاسخ دادن به این سؤالها باعث میشود ایده کمکم شکل بگیرد.
برای مثال، جمله «زنی یک نامه قدیمی پیدا میکند» هنوز یک داستان نیست. اما اگر بدانیم نامه را مادرش سی سال پیش نوشته، مادر سالهاست از دنیا رفته و محتوای نامه راز مهمی درباره خانواده را آشکار میکند، داستان کمکم جان میگیرد.
دفترچهای که تبدیل به نقشه کتاب میشود
با رشد ایده، دفترچه یادداشت نیز تغییر میکند.
در ابتدا شاید پر از جملههای پراکنده باشد:
«خانه قدیمی»
«پسر نوجوان»
«راز خانوادگی»
«نامهای بدون فرستنده»
«باران»
اما بعد این یادداشتها به شخصیتها، فصلها و اتفاقات اصلی تبدیل میشوند.
نویسنده میتواند برای هر شخصیت صفحهای جداگانه داشته باشد، ایدههای مربوط به فصلها را ثبت کند و حتی پایانهای مختلف را امتحان کند.
در این مرحله، دفترچه دیگر فقط محل نگهداری ایده نیست؛ تبدیل به نقشه اولیه کتاب میشود.
شخصیتها به ایده جان میدهند
اگر قرار است ایده به یک داستان تبدیل شود، باید شخصیتهایی وجود داشته باشند که آن را زندگی کنند.
نویسنده باید بداند شخصیت اصلی چه میخواهد، از چه چیزی میترسد، چه گذشتهای دارد و چه چیزی میتواند او را تغییر دهد.
شخصیت داستان نباید فقط ابزاری برای پیش بردن اتفاقات باشد. او باید احساس، تصمیم، اشتباه و انتخاب داشته باشد.
وقتی شخصیت شروع به تصمیم گرفتن میکند، داستان نیز حرکت میکند.
گاهی حتی ممکن است شخصیت برخلاف برنامه اولیه نویسنده عمل کند و مسیر داستان را تغییر دهد. این اتفاق برای بسیاری از نویسندگان بخشی جذاب از فرایند خلق داستان است.
اولین صفحه؛ لحظهای که ایده متولد میشود
سرانجام روزی میرسد که نویسنده دفترچه را کنار میگذارد و فایل یا صفحهای تازه باز میکند.
اولین جمله نوشته میشود.
این لحظه شاید ساده به نظر برسد، اما اهمیت زیادی دارد. چون ایدهای که مدتها فقط در ذهن نویسنده بوده، حالا به کلمات تبدیل شده است.
از اینجا به بعد، دیگر فقط تخیل کافی نیست.
نویسنده باید بنویسد.
ممکن است اولین فصل خوب از آب درنیاید. شاید چند صفحه نوشته و سپس پاک شوند. شاید شروع داستان بارها تغییر کند.
این اتفاق طبیعی است.
کتاب قرار نیست در اولین تلاش کامل باشد.
پیشنویس اول؛ تولد خام کتاب
پیشنویس اول شبیه یک نسخه خام از کتاب است.
ممکن است جملههایی ضعیف باشند، بعضی فصلها بیش از حد طولانی شوند یا حتی نویسنده در میانه کار متوجه شود مسیر داستان اشتباه بوده است.
با این حال، پیشنویس اول ارزش زیادی دارد؛ زیرا برای اولین بار، تمام قطعات ایده در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
نویسنده باید در این مرحله بیش از حد خودش را متوقف نکند.
گاهی بزرگترین مانع نویسنده این است که میخواهد هر جمله را همان لحظه کامل بنویسد.
بهتر است ابتدا داستان نوشته شود و سپس فرصت اصلاح و بهتر شدن آن فراهم شود.
بازنویسی؛ جایی که کتاب واقعی ساخته میشود
وقتی آخرین جمله پیشنویس اول نوشته شد، کار نویسنده تمام نشده است.
حالا نوبت بازنویسی است.
نویسنده متن را دوباره میخواند و با فاصله بیشتری به آن نگاه میکند. شاید متوجه شود یک شخصیت اضافه است، یک فصل باید حذف شود یا بخشی از داستان به توضیح بیشتری نیاز دارد.
در بازنویسی، نوشته صیقل پیدا میکند.
جملهها بهتر میشوند، ریتم داستان شکل میگیرد، تناقضها برطرف میشوند و ارتباط میان فصلها محکمتر میشود.
گاهی لازم است نویسنده بخشهایی را که برای نوشتنشان ساعتها وقت گذاشته، حذف کند.
این کار آسان نیست، اما یکی از مهارتهای مهم نویسندگی است.
ایده دیگر فقط متعلق به نویسنده نیست
در آغاز، داستان کاملاً در ذهن نویسنده زندگی میکند.
اما وقتی نوشته میشود و به دست خواننده میرسد، تجربه تازهای آغاز میشود.
هر خواننده ممکن است داستان را به شیوه خودش ببیند. ممکن است شخصیتی را دوست داشته باشد که نویسنده انتظارش را نداشته یا از بخشی از داستان برداشتی متفاوت داشته باشد.
این همان اتفاق زیبایی است که هنگام تبدیل شدن یک ایده به کتاب رخ میدهد.
ایدهای که روزی فقط در ذهن یک نفر وجود داشت، حالا میتواند وارد ذهن و تخیل افراد زیادی شود.
از دفترچه به قفسه کتابها
در نهایت، پس از نوشتن، بازنویسی و آمادهسازی اثر، کتاب میتواند وارد مرحله انتشار شود.
اما وقتی کتاب روی قفسه قرار میگیرد، شاید هیچکس نداند که داستان آن از کجا شروع شده است.
کسی نمیداند اولین جمله چه زمانی در دفترچه نوشته شده بود.
کسی نمیداند چند بار نویسنده در میانه راه ناامید شده یا چند صفحه را پاک کرده و دوباره نوشته است.
خواننده فقط کتاب نهایی را میبیند؛ اما پشت آن کتاب، مجموعهای از یادداشتها، تردیدها، تلاشها و ساعتهای طولانی نوشتن قرار دارد.
سرنوشت یک ایده به دست نویسنده است
ایده بهتنهایی کتاب نمیشود.
یک فکر، هرچقدر هم جذاب باشد، اگر نوشته نشود، همچنان فقط یک فکر باقی میماند.
آنچه یک ایده را به کتاب تبدیل میکند، مجموعهای از قدمهای کوچک است: ثبت کردن، فکر کردن، پرسیدن، طرحریزی، نوشتن، بازنویسی و ادامه دادن.
شاید امروز در دفترچه شما جملهای نوشته شده باشد که هنوز نمیدانید قرار است چه سرنوشتی پیدا کند.
آن را دور نیندازید.
به آن فرصت بدهید.
دربارهاش فکر کنید. سؤال بپرسید. شخصیت بسازید. چند صفحه بنویسید و اجازه دهید داستان خودش را پیدا کند.
شاید چند ماه یا چند سال بعد، همان دفترچه کوچک را باز کنید و به اولین یادداشت کتابی نگاه کنید که حالا روی جلدش نام شما نوشته شده است.
هر کتابی یک روز فقط یک ایده بود؛ سرنوشت آن ایده، به تصمیم نویسنده برای نوشتن بستگی دارد.