معرفی کتاب: در یه روز بارونی کوشا کوچولو از پشت پنجره اتاقش بارون رو تماشا میکرد. او سبزیهای باغچه رو نگاه میکرد و نگران بود که زیر بارون خراب بشن. مامان کوشا چون خیلی مهربونه از سبزیهای باغچه به همسایه و مربی پیشدبستانی کوشا و خاله و عمه میده. کوشا سبزی رو در کنار آبگوشت خیلی دوست داره.
بارون که تموم شد، کوشا رفت تو حیاط که رنگین کمون رو تماشا کنه و یه کمی هم بازی کنه. پروانه هم بالزنان از راه رسید و روی گلهای زیبای باغچه بازی میکرد و اینطرف و اونطرف میپرید. خورشید بازم خوشحال بود و از یه گوشه داشت کوشا و باغچهی قشنگ خونه رو تماشا میکرد و به اونها لبخند میزد.
کلیدواژهها: کرمهای خاکی، داستان، کودکان و حیوانها
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.