معرفی کتاب: بزرگترین توهم بشر، توهمِ «همیشگی بودن» است. ما طوری روزهایمان را به شب میرسانیم که انگار قراردادی ابدی با هستی امضا کردهایم. اما حقیقت، بیرحمتر و در عین حال سادهتر از این حرفهاست: زندگی یک سکون نیست، یک جریان است.
زمانی که این کتاب را در دست گرفتهاید، ثانیههایی از عمر شما گذشت که هرگز، تحت هیچ شرایطی، باز نخواهند گشت. ما در حال حرکت هستیم، حتی وقتی فکر میکنیم ساکنیم. این کتاب درباره آن چیزی است که معمولاً جرأت فکر کردن به آن را نداریم: اینکه مسیر ما از نقطهای آغاز شده و قطع به یقین در نقطهای به پایان میرسد. اما در این میان، سهم ما از این سفر چیست؟
آیا ما فقط مسافرانی خوابآلود هستیم یا پاروزنانی آگاه؟
این موضوع یکی از بنیادیترین و در عین حال فراموششدهترین واقعیتهای هستی است «محدودیت زمان».
بسیاری از کتابهای توسعه فردی بر «بیشتر داشتن» (پول بیشتر، قدرت بیشتر، مهارت بیشتر) تمرکز میکنند، اما این کتاب بر «بهتر استفاده کردن از آنچه در اختیار داریم» تمرکز دارد. کتاب حاضر یک کتاب «توسعه فردی معمولی» نیست بلکه یک کتاب توسعه فردی با مضمونی «فلسفی-کاربردی» است که میتواند لرزه بر اندام بیخیالی ما بیندازد و ما را بیدار کند.
ما طوری زندگی میکنیم که انگار ابدی هستیم، در حالی که هر لحظه در حال از دست دادن زمان هستیم «خداحافظیِ تدریجی».
چطور با دانستن اینکه «همه چیز تمام میشود»، بهتر زندگی کنیم؟
اگر میدانید پایان نزدیک است، چه چیزهایی را دیگر در اولویت قرار نمیدهید؟
چه چیزی بهعنوان میراث، از ما باقی میماند وقتی آن «نقطه پایان» فرا برسد؟
اگر مطمئن بودیم که فقط ۱۰۰۰ روز دیگر فرصت داریم، فردا صبح چه تفاوت بزرگی با امروزِمان خواهیم داشت؟
در این دنیا رودخانهای وجود دارد به نام زمان. که دائماً در جریان است و از وقتی که از ازل شروع به جریان و حرکت کرده، هیچگاه نایستاده و تا ابد هم در جریان است. وقتی یک کودک به دنیا میآید، در هر جای این کره زمین که باشد قبل از آنکه در بغل مادرش قرار بگیرد، درون قایق عمر و بر روی رود زمان قرار میگیرد. در این میان، برخی از ما سعی میکنیم خلاف جریان رودخانه حرکت کنیم (مقاومت بیهوده در برابر تغییرات زندگی) و برخی دیگر فقط اجازه میدهیم رودخانه ما را با خود ببرد (انفعال محض).
زندگی سراسر انتخاب است. یا انتخاب میکنیم و یا دیگران برای ما انتخاب میکنند. هر انتخاب اشتباه، مانند یک انحراف کوچک و یک حواسپرتی در مسیر قایق است که در نهایت منجر به هدر رفت با ارزشترین دارایی ما یعنی زمان میگردد. اگر میخواهیم قایقمان در مسیر درست حرکت کند، باید ناخدا بودن را بیاموزیم. چرا که (رود زمان) دائماً جاری است و ما نمیتوانیم متوقفش کنیم.
- هدفها و آرزوها مانند «جزیرههایی» هستند که در مسیر ما در جریان رودخانه زمان وجود دارند.
- عادتهای بد یا افکار منفی، سوراخهایی هستند که در بدنه قایق به وجود میآیند و باعث نفوذ آب به قایق میشوند، قایق را سنگین کرده و باعث به گل نشستن آن میشوند.
روابط انسانی ارتباط ما با «قایقهای دیگر» هستند که در مسیر ما قرار میگیرند؛ گاهی به ما کمک میکنند و گاهی با برخورد به ما، مسیرمان را عوض میکنند.
فصلبندی این کتاب بهگونهای است که نه تنها ذهن بلکه قلبتان را نیز بگشاید. سعی کردهام مفاهیم را در قالب استعاره و داستانهای واقعی بیان نمایم. ممکن است داستانهایم اشک از چشمانتان سرازیر کند.
حتماً شما هم مانند من داستانهایی دارید. داستانهایی که باعث شدند، احساسات مختلف و گاهی رنجآور را تجربه کرده باشید. کاش میتوانستیم از نزدیک در مورد تجربیاتمان با یکدیگر صحبت کنیم.
این کتاب را تنها با یک هدف نوشتهام، اینکه پنجرهای باز شود و در چشمانداز این پنجره، قایقهای دیگر را هم ببینیم. درک کنیم که همهی ما اشتباه میکنیم و مسیرهای نادرستی را انتخاب میکنیم. و بدانیم که در اشتباه کردنهایمان تنها نیستیم. و به جای آنکه قایق زندگیمان را در مسیر ارزشها و تمایلات عمیق قلبیمان برانیم، به بیراهه میرویم. اما این را هم بدانیم که همیشه میتوانیم از نو شروع کنیم.
کلیدواژهها: راه و رسم زندگی، میراث پاروها، انتخاب بزرگ، تو اتفاقی نیستی، هنر پارو زدن در طوفان، سکوتِ اقیانوس (حضور در جادویِ لحظه)
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.