معرفی کتاب: آرش توی حیاط خانهشان کنار باغچه ایستاده بود و مشغول نگاه کردن به درختی بود که پر از شکوفه شده بود.
ناگهان چیزی توجهاش را جلب کرد. او با دقت و از نزدیک به درخت نگاه کرد و موجودات کوچکی را آنجا دید. حدس زد که آنها شته باشند.
او دوباره دقیقتر نگاه کرد و مثل دانشمندان مشاهده دقیق انجام داد. او مورچهها را دید که داشتند شتهها را روی پشتشان حمل میکردند.
آرش تصمیم گرفت که درباره این حشرات تحقیق کند…
کلیدواژهها: حشرهها، داستان، داستانهای علمی، همزیستی حشرات، کودکان
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.