معرفی کتاب: کاپیتان پس از سوارشدن به سفینه، فرمان را در دست گرفت و در حالی که به آسمان میرفت گفت: همه دستگاهها حاضر باشند. این اولین سفر سفینه نوساز و جدید ایران به نام صاعقه است که به فضا میرود. ایسا (سازمان فضایی ایران) به این سفینه خیلی امیدوار است و به کاپیتان هم خیلی اطمینان دارد که مأموریتش را درست به پایان برساند. کاپیتان از این انتخاب بسیار خوشحال است و بقیه همسفران خود را، شخصاً برگزیده. مرد آهنین روی صندلی کنار او نشسته. وی بزرگترین مغز الکترونیک به شمارمی رود، یعنی دستگاهی بود که مثل انسان کار میکرد. پرستار و معاون کاپیتان هم مهندس جوانی بود به نام آرمان، در کابین پشت سفینه پسر فرمانده به نام (آرش) و میمون کوچولویش پنبه قرار داشتند. آنها هم با شجاعت بسیار آمده بودند که در این سفر شرکت کنند. وقتی که سفینه به آسمان پهناور پرواز کرد، آنها مشغول خوردن چای و بیسکویت و تماشای ستارهها بودند. ستارهها از آن بالا خیلی بزرگتر و پر نورتر به نظر میرسیدند. بالاخره سفینه از جو کرهی زمین خارج شد و موشک از آن جدا شد. سفینهی صاعقه در فضا پیش میرفت و کاپیتان به کره زمین که از آن فاصله دور کاملاً گرد و منور به نظر میرسید، نگاه کرد و بعد چشمش به شهابها یعنی سنگهای آتشین افتاد که در فضا معلق بودند. سفینه فضایی با سرعت بالا میرفت، سکوت همه جا را فرا گرفته بود، فضا زیبایی خیرهکنندهای داشت. کاپیتان برای تفریح خواست با یک شهابسنگ مسابقه بدهد و همراه آن با سرعت حرکت کرد…
کلیدواژهها: سفر به فضا، سفینههای فضائی، سیارهها، زمین (کره)، شعر کودکان، داستان
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.