معرفی کتاب: پارسا در خانهای زندگی میکرد که باغچه کوچکی داشت، فصل بهار بود.
در حیاط زیبا و جدید آنها درخت سیب بزرگی بود که پر از شکوفه شده بود. روز بیستم فروردین، هنگام صبح به حیاط رفت تا شکوفههای درخت را از نزدیک ببیند.
او چند دقیقه بعد، شتههای ریز و شکمو را دید که در اطراف شکوفهای جمع شده بودند و داشتند با خرطومهایشان، شهد شکوفهها را میمکیدند، آخه شتهها، شهد شکوفهها را خیلی دوست دارند.
پارسا با دقت بیشتری نگاه کرد و گفت: واو! چقدر جالب! مورچهها ماشین شدهاند و شتهها را جابهجا میکنند یا میشود گفت مورچهها، چوپان شدهاند و شتهها را هدایت میکنند. شتهها هم شهد شکوفهها را میمکند و با کمک و همکاری مورچهها به محل مناسبی میروند…
کلیدواژهها: حشرهها، همزیستی، داستان
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.