معرفی کتاب: والز مهربان و آرام در جنگل زندگی میکرد. والز برگچه خواری است که غذای اصلی او برگ درختان است و هر بار سه یا چهار تا بچه به دنیا میآورد.
یک روز آفتابی زیبا، سامان همراه پدرش که شغل او جنگلبانی بود به جنگل آمد.
سامان با اجازهی پدر به سمت برکه رفت تا کمی بازی کند. وقتی رسید کنار برکه، چشمش به برگچه خوار افتاد. سامان دید که او برگ میخورد، به او گفت: سلام! اسم من سامان است، دوست داری با هم آشنا شویم؟
برگچه خوار که به بچههایش فکر میکرد جواب داد: اسم من والز است.
وقتی باهم آشنا شدند والز گفت: دوست داری بر پشت من سوار شوی تا جنگل را به تو نشان دهم؟ سامان با خوشحالی گفت: چراکه نه!
والز بچههای خود و سامان را بر پشت خود سوار کرد…
کلیدواژهها: رفتارشناسی جانوران، حیوانها، رفتار، همزیستی، داستان
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.