معرفی کتاب: یه روزی از روزهای قشنگ دنیا داخل یک مزرعه زیبا و کوچک و قشنگ چندتا کرم رنگ رنگ زندگی میکردند. یکی از کرمها که رنگ صورتی کمرنگی داشت و اسمش هم صورتی بود خیلی ساکت و آروم به فکر فرو رفته بود، به دور خود حلقه زده بود و با خودش زمزمهای میکرد؛ دوست صورتی که قرمزی بود اومد کنارش و گفت: صورتی چرا تو فکری؟ چته؟ به چی فکر میکنی؟
قرمزی گفت: واقعاً چه فکر جالبی! تا به حال بهش فکر نکرده بودم، بیا تا در موردش با دوستای دیگهمون مشورت کنیم ببینیم چه نتیجهای میگیریم.
قرمزی یواش یواش، خیزون خیزون رفت و خبر یک دورهمی را به دوستانشون داد.
خلاصه که همگی دور هم جمع شدن همه با هم صحبت میکردن، شاد بودن تا اینکه صورتی گفت: به نظرتون ما توی این دنیای زیبا مفید هستیم؟
یکی گفت: اِی
یکی گفت: به نظرم شاید…
یکی دیگه از کرمهای خاکی که خاکستری نام داشت گفت: بله مطمئناً که ما به درد میخوریم، خداوند همه چیز رو روی اصل و اصول ساخته؛ پس شک نکنید که ما و همهی آفریدههای دنیا مفید هستیم. ما می تونیم از پسماند میوهها و سبزیجاتی که مردم دور میریزن بخوریم و کود تولید کنیم…
کلیدواژهها: کرمهای خاکی، گیاهان، خودپذیری، تکنولوژی زیستی، پرورش، داستان
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.