معرفی کتاب: آستیاگ در خواب دید که از شکم دخترش ماندانا درخت انگوری سبز شده است که شاخههایش تمام آسیا را فرا گرفته است. ترس تمام وجودش را گرفت چون پدر کورش، کمبوجیه از مردان قبیله پارس بود.
آستیاگ معبران را خواست تا خواب او را تعبیر کنند. آنها به آستیاگ گفتند ماندانا پسری را به دنیا میآورد که تاج و تخت تو را تهدید خواهد کرد و خود به جای تو بر تخت پادشاهی تکیه میزند.
بعد از تولد کوروش، آستیاگ نوزاد را به یکی از سربازانش به نام هارپاگ داد و از او خواست که نوزاد را سر به نیست کند…
کلیدواژهها: کوروش هخامنشی، داستانهای تاریخی، هخامنشیان، کودکان
نقد و بررسیها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.